پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۶ ۱۴:۳۰
۰

مدام با سوارکردن زنان خیابانی مرا آزار می داد / او کار جبران ناپذیری با دخترم کرد و ..

روزی که پا به خانه بخت گذاشتم هیچ گاه تصور نمی کردم سرنوشتم این گونه رقم بخورد و هر روز ذره ذره وجودم در آتش عصبانیت ها و کتک کاری های همسرم به خاکستر تبدیل شود.
مدام با سوارکردن زنان خیابانی مرا آزار می داد / او کار جبران ناپذیری با دخترم کرد و ..
مدام با سوارکردن زنان خیابانی مرا آزار می داد / او کار جبران ناپذیری با دخترم کرد و ..
به گزارش پایگاه خبری پهره: روزی که پا به خانه بخت گذاشتم هیچ گاه تصور نمی کردم سرنوشتم این گونه رقم بخورد و هر روز ذره ذره وجودم در آتش عصبانیت ها و کتک کاری های همسرم به خاکستر تبدیل شود. کتک های بی رحمانه او حتی در زمان بارداری ام ادامه یافت به طوری که دخترم در دوران جنینی دچار ضایعه نخاعی شد و معلول به دنیا آمد با آن که ادامه این شرایط در زندگی برایم سخت شده بود اما روزی ...
 
زن 52 ساله در حالی که با قطره های زلال اشک سعی داشت دل پردرد خود را کمی آرام کند به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: 30 سال قبل وقتی با «ابوذر» ازدواج کردم تازه فهمیدم که او دست بزن دارد و با رفتارهای پرخاشگرانه اش همه خانواده را عاصی کرده است آن روزها ساکن تهران بودیم که من برای اولین بار از همسرم شکایت کردم.
 
ولی با میانجیگری برادر شوهرم از شکایت خودم گذشتم. آن روز برادر شوهرم از اخلاق و رفتار زشت برادرش گلایه کرد وقتی ابوذر این حرف ها را شنید کینه عمیقی از برادرش به دل گرفت و برای انتقامجویی از او به دخالت در زندگی برادرزاده اش پرداخت به طوری که باعث شد آن زوج جوان از یکدیگر طلاق بگیرند و زندگی دختر برادرش متلاشی شود.
 
گذشته از رفتارهای خشن، همسرم کارگر سرگذر بود و گاهی مدت ها بیکار می ماند به همین خاطر زندگی ما به سختی می گذشت در حالی که صاحب فرزند شده بودیم به مشهد بازگشتیم تا شاید ابوذر کاری برای خودش دست و پا کند در همین اوضاع و احوال بود که قطعه زمینی به من ارث رسید و من با فروش آن و طلاهایم یک دستگاه پراید برای ابوذر خریدم تا با آن مسافرکشی کند اما او اهل کار نبود و مدام با سوارکردن زنان خیابانی مرا آزار می داد.
 
روزها به همین ترتیب می گذشت تا این که به طور اتفاقی همسرم را با زنی بزک کرده در منزلم دیدم با سروصدای من آن زن توسط ماموران انتظامی دستگیر شد بعد از این ماجرا بود که کتک کاری های ابوذر شدت گرفت چرا که احساس می کرد غرورش لگدمال شده است،
 
در همین هنگام صاحبخانه نیز وسایل ما را بیرون ریخت چرا که چندین ماه اجاره منزلش عقب افتاده بود از این رو به ناچار مدتی را در یک مغازه در حاشیه شهر زندگی کردیم.
 
دیگر تحمل این زندگی فلاکت بار را نداشتم و مدام با همسرم جر و بحث می کردم او هم مانند همیشه با کتک زدن من آرام می گرفت در این شرایط وقتی دخترم به دنیا آمد پزشکان تشخیص دادند که او دچار ضایعه نخاعی شده و از ناحیه کمر معلول است. با کمک همسایه ها چندین بار موردعمل جراحی قرار گرفت اما درمان نشد چند سال با هر بدبختی بود از او نگهداری کردم ولی از نگاه کردن به او زجر می کشیدم تا این که با راهنمایی یکی از آشنایان او را به آسایشگاه معلولان سپردم از سوی دیگر نیز پسر 23 ساله ام به خاطر فشارهای روحی و روانی دچار ناراحتی های اعصاب شده است و با هر بهانه ای پرخاشگری می‌کند.
 
دیگر از این وضعیت خسته شده ام و می خواهم ...
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی
خراسان
کد مطلب: 4865
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *